لطفا بوق بزنيد

خيابانهاي شلوغ، صداي بوق (كه البته تبديل به جاذبه توريستي هند شده) حمل و نقل عمومي ابتدايي شامل موتورهاي سه چرخه (تُك تُك) و سه چرخهها (ريكشا) به علاوه دستفروشان سمج و گدايان بيشمار؛ اين تصوير غالب هند است البته تصوير ظاهري. در ظاهر همهچيز پرهياهو است، پرصدا و شلوغ با سمفوني بوقهاي گوناگون.
در هند بدنه كمتر ماشيني را ميتوان يافت كه به طعنه يا تشويق نوشتهاي حاوي كلمه HORN نداشته باشد. منطق پرهياهوي بوق جايگزيني تثبيت شده براي چراغزدن، راهنما زدن، توقف كردن و باقي امور رانندگي است. اما حيرتا كه در اين خيابانهاي شلوغ نشاني از عصبانيت، خشم و دشنام نميتوان يافت. منطقي و عقلاني اين بود كه در فاصله اين چند روز و در اين خيابانهاي وحشي دعوايي ميديدم لااقل ردي از خشم يا ادايي از عصبانيت؛ مثلا دستي كه به نشانه «چه خبرته؟» كسي را نشانه برود. ما كه نديديم. در اين ظاهر پر هياهو و شلوغ اما آرامش عجيبي وجود دارد. هند درون آرامي دارد، كم هيجان است و عصباني نيست. شايد اين راز ثبات سرزميني باشد با جمعيتي 25 برابر ايران و با تنوعي هزاران برابر. شايد اين راز سرزميني باشد كه حتي عصيان تاريخ سازش با آرامش همراه بوده.
ميثم خيرخواه