يك روز به ظاهر يك روز است، مثل همه روزهاي ديگر؛ اما وقتي بناست آن را بنويسي شرايط متفاوت مي‌شود، آن‌گاه مي‌تواني از زواياي مختلف و متعدد به آن نگاه كني. مي‌تواني گاهي هنرمندانه آن را ترسيم كني، گاهي از منظر مردم‌شناسي، شايد هم نيم‌نگاهي به آداب و رسوم بيندازي و البته تاريخ جايگاه ويژه خود را دارد.

در هر نقطه‌اي از زمين «آب» و «زندگي» با يكديگر پيوند خورده است اما آب در كوير معناي متفاوت‌تري دارد؛ متفاوت از آنچه تاكنون بسياري از ما تجربه كرده‌ايم. موزه آب در ميدان اميرچخماق، جايي است كه آب را به روايت كوير بيان مي‌كند. موزه آب، خانه‌اي قديمي است به نام خانه كلاهدوزان، درست با‌همان نمادهاي خانه‌هاي سنتي مناطق كويري ايران. يك حياط مركزي و ساختمان‌هايي در پيرامون آن، اتاق‌هايي كه با چند پله به زيرزمين مي‌روند و همه اتاق‌ها دور تا دور حياط به يكديگر راه دارند.

قنات، مهم‌ترين مفهومي است كه در موزه آب مي‌تواني آن را درك كني؛ سختي تلاش مرداني كه با لباس سپيد به عنوان نمادي از لباس آخرت دل به دل خاك مي‌زنند، آب را در دل كوير مي‌جويند و آباداني را با خود هديه مي‌آورند. هنگامي كه قدم به درون موزه آب مي‌گذاري، در مقايسه با هنگامي كه از موزه آب خارج مي‌شوي برابر نيستي. به شكل ملموسي با مفهوم آب و قنات و رنج و تلاش بيشتر آشنا مي‌شوي، آنقدر كه خيلي نمي‌تواني ميزان آشنايي خودت را  با قلم تصوير كني. آب آنقدر در اين ديار ارزش دارد كه آن را وقف مي‌كرده‌اند و وقف‌نامه‌هاي آب از جمله اسناد ارزشمند قابل مشاهده در اين موزه است كه نسل به نسل منتقل شده و امروز به موزه تاريخ آب پيوسته است. «آب‌انبار» و «قنات» دو نماد بسيار مهم از اهميت آب در ايران قديم بوده‌اند و بويژه «قنات» در فرهنگ ايراني آنقدر ارزش دارد كه كمي بيشتر در موزه آب پيرامون ميدان اميرچخماق يزد توقف كني، بيشتر راجع به آن بنويسي و در قطره‌اي آب غور كني، به همين دليل بازديدم از موزه آب اندكي به درازا مي‌كشد. «كلنگ»، «بيلچه»، «چرخ چاه» و «چراغ» مهم‌ترين ابزارهاي تكنولوژي قنات است و البته رياضيات و علم مهندسي دقيقي كه بدرستي شيب و جايگاه قنات را تعيين مي‌كند، كلنگ و بيلچه را به عنوان ابزار به نمايش گذاشته‌اند، اما محاسبه‌هاي رياضي و دانش فني نهفته در پشت اين تكنولوژي ايراني به آساني قابل بيان و انتقال نيست.

فرهنگ تقسيم آب

پس از آن كه آب به دست مي‌آيد، هنگام تقسيم آن فرا مي‌رسد، تا اينجا فرآوري بود و از اين پس فرهنگ نيز بر آن افزوده مي‌شود. فرآيند تقسيم آب از جمله نكات موردتوجه در موزه آب است. يكي از شيوه‌هاي تقسيم آب اين بوده است كه آب پس از استحصال وارد فضاي يك مخزن مي‌شود و از همان جا راه‌هاي مختلف براي آب تعبيه مي‌شود. اصل مالكيت آب هنگام تقسيم كاملا مشهود است. خروجي آب به 6 قسمت مساوي يا همان شش‌دانگ تقسيم شده است و هر كدام از راه‌آب‌ها متناسب با سهم‌شان از شش‌دانگ كل بهره مي‌برند و به همين صورت كل آب بين مالكان آب تقسيم مي‌شود.

بازار؛ ديگر نماد مدنيت

بازار، حمام، مدرسه و مسجد را در ادبيات شهري از مهم‌ترين نمادهاي شهر به ‌ويژه در گذشته مي‌دانسته‌اند و هنوز هم با اندكي تغييرات همين شرايط پابرجاست و در يزد «بازار» بخشي مهمي از حيات است، بويژه بازار طلافروش‌ها چرا كه يزد است و طلا. يكي از خيابان‌هايي كه از ميدان اميرچخماق جدا مي‌شود، خيابان قيام است و بازار يزد نيز در همين خيابان واقع شده است.

خريد كردن در بازار طلاي شب عيد يزد لطف خاص خود را دارد، هنوز همان نمادهاي سنتي جريان دارد. خريد عروسي كه به همراه تعداد زيادي از همراهان عروس و داماد انجام مي‌شود، از جمله تفاوت‌هايي است كه ديگر در خريدهاي دونفره زوج‌هاي جوان در شهرهاي تهران نمي‌توان مشاهده كرد، اما مشخص است كه در يزد سبك خريد همچنان به شكل سنتي در جريان است. چند دقيقه‌اي پشت يك ويترين طلافروشي كه عروس و داماد مشغول خريد طلا هستند توقف مي‌كنم. اغراق نكرده‌ام اگر بنويسم سرخي گونه‌هاي عروس جوان از پس همان شيشه ويترين مشهود بود و خانمي كه مشخص بود از اقوام داماد است تلاش مي‌كرد دستبند طلا را روي دست دختر آزمايش كند و لبخندي كه در نهايت حكايت از رضايت براي انتخاب داشت.

بازار خان؛ سفر به سنت‌هاي قديمي

بازار خان نيز در همان محدوده قرار دارد. تقريبا روبه‌روي بازار زرگرها و طلافروش‌ها. همان ورودي بازار تابلوي راهنما وجود دارد. بازاري قديمي متعلق به دوره قاجار كه در درون خودش زيبايي‌هاي قرن گذشته را هنوز مستور نگه داشته است. پا به درون بازار كه مي‌گذاري؛ نخستين نمادي كه توجهت را جلب مي‌كند مسگري است؛ صنعتي كه در يزد هنوز فراموش نشده است، اين را از رونق بازار مسگرها مي توان فهميد. درست همان‌گونه كه بازار ظروف تفلون و چدن‌هاي آخرين مدل در تهران و شهرهاي بزرگ رونق دارد، درست به همان اندازه كه بازار مسگرها در بازار خان رونق دارد. پيچ‌هاي بازار خان را كه پشت سر مي‌گذاري، سراهاي مختلف از پس گذرها عيان مي‌شود. يا به دليل اين‌كه به زمان اذان نزديك شده‌ايم، برخي مغازه‌ها تعطيل شده‌اند يا اين‌كه غير از بخش بازار مسگرها بقيه بخش‌هاي بازار از رونق زيادي برخوردار نيستند، مقصودم آن است كه به حمام خان برسم؛ حمامي كه هم‌اكنون به يكي از مراكز پذيرايي يزد تبديل شده و با استقبال مخاطبان نيز روبه‌رو است.

باز هم نماد آب

حمام خان نيز از بناهاي قاجاري محسوب مي‌شود كه هم‌اكنون به رستوران تبديل شده است؛ رستوراني با نمادهاي سنتي و البته غذاهاي مدرن؛ حتي اگر قصد خوردن يا آشاميدن هم نداشته باشي، مي‌تواني از مجموعه حمام خان به عنوان يكي از آثار يزد بازديد كني. حمام بزرگي است، هر چند كاربري قديمي آن از بين رفته است، اما براحتي مي‌تواني تشخيص بدهي كه كدام قسمت چه كاربردي داشته و يكي از خزينه‌هاي آن هم‌اكنون به حوضي بزرگ تبديل شده است كه ده ماهي قرمز در آن شناورند.

كنار حوض مي‌نشينم، ماهي‌ها بيشتر با يكديگرند. سكوت است و اگر ماهي بالا و پايين بپرد امان مي‌يابي كه صداي برخوردش را با آب بشنوي، اينجا هم نماد آب است، نماد زندگي...

مريم چهاربالش